X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1386
در قفس

 

 

سلام

خیلی دلمون گرفته......باید ببخشید که دیر اپ کردم چون اصلا حوصله نوشتن نداشتم

امروز یک کم با خودمون کلنجار رفتیم و نوشتیم....همچو مرغی در قفس

نمی دونم چی بگم......ولی از دست این جادوگران دل خون است

همتون رو دوست دارم.....البته....بگذریم(امیدوارم معنی شعرم رو بفهمید!!!!!!!)

موفق باشید.....شوریده

 

برای ما دعا کنید

 

ای خوشا کُنج قفس یاد رهایی داشتن

بی کسی را مرهمی و با وفایی داشتن

 

کنج این زندان تنگ یا رب دلم از این و ان

هم گرفت و هم شکست و بی نوایی داشتن

 

از میان میله ها دیدم که مرغان را رها

غصه خوردم هیچ کس را هم صدایی داشتن

 

روزها در پشت این زندان نشستم تا شود

قفل این زندان تنگ را باز گشایی داشتن

 

روز اول تا شدم در چنگ ان جادو صفت

فکر درد و دام و این کنج خرابی داشتن

 

 این قفس را گر پر از هم صحبتانانی کنند

باز پشت میله ها حال و هوایی داشتن

 

قلب من اکنده از رویای گوناگون که بود

چون شکست دیگر نه نامی و نشانی داشتن

 

در ره عشق یک تنه  شیرانه رفتن بر جلو

ای خوشا در بی کسی یک همزبانی داشتن

 

هر چه گویم این قفس را نه دری و پنجری* است             *پنجره

کاش و در کُنج غمم یک شادمانی داشتن

 

بدتر از هر درد که گویم این شکستن بدتر است

یار بد یا بی وفایی در سرایی داشتن

 

همچو من شوریده گشتن در سرای بی کسی

این تنم را در قفس ارامگاهی داشتن

 

ای خوشا روزی که غم ها پاک شوند

بر سر ما بی کسان یک سایبانی داشتن